نوشته شده توسط
میعادسالار
89/4/12:: 6:16 عصر
|
() نظر

آینده
کودکان بسته به تربیت پدر و مادر است.»
- «استوارتر از همه پیوندها، پیوندی است که در میان مادر و فرزند برقرار است.»
- «اگر مادر نباشد، جسم انسان ساخته نمیشود و اگر کتاب نباشد، روح انسان پرورش نمییابد.»
- «ای پدر و مادر، ای گمشدگان عزیز، من همهچیز خود را به شما مدیون هستم.»
- «ای مادر، تو مانند ستاره مقدس در آسمان ابدیت، ثابت و درخشان خواهی ماند.»
- «این یک قاعده کلی است که همه? مردان برجسته، عوامل برتری خود را از مادرانشان به ارث میبرند.»
- «با پدر و مادر خود چنان رفتار کن که از فرزندان خود توقع داری.»
- «بچهها تا کوچکند به پدر و مادرشان مهر میورزند، وقتی بزرگ شدند آنها را به محاکمه میکشند و گاهی نیز مورد عفو قرار میدهند.»
- «تار و پود روح مادر را از مهربانی بافتهاند.»
- «تمام دخترها مثل مادرشان میشوند، چه فاجعه بزرگی برای دخترها؛ هیچ مردی مثل مادرش نمیشود، چه فاجعه بزرگی برای پسرها.»
- «تنها مادر و پدر خواست های فرزند را بی هیچ چشم داشتی بر آورده می سازند .»
- «در هرجا نیک و بد اعمال کودک مربوط به مادر است.»
- «زادگاه مرد، مادر دوم اوست.»
- «سرنوشت آینده یک کودک همیشه کار مادر است.»
- «صالحترین فرزندان آنهایی هستند که با اعمال خود باعث افتخار پدر و مادر خود شوند.»
- «کنار امیر دراز میکشم. حالا نه برایش زنم، نه مادر، نه خواهر. هیچ ربطی به هم نداریم.»
- «کمال زن در مادری است، زنی که مادر نیست، موجود ناقصی است.»
- «مادر آهنربای قلب و ستاره قطبی چشم کودک است.»
- «مادر، سازنده جهان و تابلوی آفریدگار است.»
- «مادرشدن مرحله? کمال زن است.»
- «مادر و پدر ، زندگیشان را با فروتنی به فرزند می بخشند . »
- «مادر یگانه موجودی است که حقیقت عشق پاک را میشناسد.»
- «مردان همانند که مادرانشان ساختهاند، آیا میشود از یک کارگاه کرباسبافی خواست که شال کشمیر ببافد؟»
- «من از عشق بدم میآید برای اینکه یکبار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم.»
- «می گویند: احتیاج مادر اختراع است! اما مادربزرگ بدبختی هم هست.»
- «میهمانی های فراوان از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر . »
- «میهن پرستی ، همچون عشق فرزند است به مادر . »
- «هروقت مادر فاسد شد، نسل نیز فاسد میگردد.»
- «همسران باید یکدیگر را ستایش کنند و فرزندان هم پدر ، مادر و آموزگاران و... ستایشگری برای همه هست . »
- «هیچچیز به قدر دیدن یک مادر با بچهاش روحپرور نیست و هیچچیز حس حرمت و تقدیس ما را هنگام تماشای مادری که بچههایش وی را احاطه کردهاند، بیدار نمیکند.»
- «هیچگاه در زندگی نمیتوانید محبتی بهتر، بیپیرایهتر و واقعیتر از محبت مادر خود بیابید.»
- «یک مادر خوب به صد استاد و آموزگار میارزد.»
- «برای همه مادره، برای ما زن بابا.»
- «بهشت زیر پای مادران است.»
- «پدر و مادر هرقدر که پیر باشند، وجودشان به ز عدم.» ضربالمثل ایتالیایی
- «پستان مادرش را گاز گرفته.»
- «تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب انتخاب کن!» ضربالمثل چینی
- «تا گوساله گاو شه، دل مادرش آب شه.»
- «دایه از مادر مهربانتر را باید پستان برید.»
- «دختر تنبل، مادر کدبانو را دوست داره.»
- «دختری (عروسی) که مادرش تعریف بکنه برای آقادائیش خوبه.»
- «زن تا نزائیده دلبره، وقتیکه زائید مادره.»
- «سوسکه از دیوار بالا میرفت مادرش میگفت: قربون دست و پای بلوریت.»
- «سیاست پدر و مادر ندارد.»
- «عروسی که مادرشوهر نداره اهل محل مادرشوهرشند.»
- «عزیز مادر.»
- «کسی که با مادرش زنا کنه، با دیگران چهها کنه.»
- «مادر آزادگان کم آرد فرزند.»
- «مادر بچهاش را به خواب نمیتواند ببیند.»
- «مادر به اسم بچه، میخورد قند و کلوچه.»
- «مادر دزد گاهی سینه میخورد، گاهی سینه میزند.»
- «مادر را دل سوزد، دایه را دامن.»
- «مادر، عاشق بیعار است.»
- «مادر که نیست، با زنپدر باید ساخت.»
- «مادرمرده را شیون میاموز.»
- «مادر نسوخت، مادراندر سوخت.»
- «مادر و میهن هرکسی از آسمان هم بزرگتر است.» ضربالمثل هندی
- «مادر هفتتا.»
- «میان گریهکنندگان، گریه مادر عیان است.» ضربالمثل عربی
- «هزار سیلی مادر را در ازای یک بوسه از مادر خریدارم.» ضربالمثل ارمنی
- «یکی گفت: مادرم را میفروشم. گفتند: مگر کسی مادرش را هم میفروشد؟ گفت: قیمتی میگم که نخرند.»
[ویرایش] مادر در شعر فارسی
- «از درختی که مام بالا رفت// دخت بر شاخ نیز غیژد تفت// گفت و خوش گفت پیر برزیگر// اینچنین دختـر آنچنان مادر// سـری آنسان سزای این پنجه// به چنان دیگ، لایق این کمچه»
- «به زاد و بوم جی اندر شتافتم از ری// چنان به شوق، که کودک به جانب مادر// سواد شهر صفاهان چو گشت سرمه چشم// به هرچه دید دگرگونه آمدش به نظر// شکستهباره از این پیش بود و تنگفضای// کنون درست و قویباره است و پهناور»
- «پسر! رو قدر مادر دان که دایم// کشد رنج پسر بیچاره مادر// برو بیش از پدر خواهاش که خواهد// تو را بیش از پدر بیچاره مادر// نگهداری کند نُه ماه و نُه روز// تو را چون جان به بر بیچاره مادر// سپس چون پا گرفتی، تا نیفتی// خورد غم بیشتر بیچاره مادر// به مکتب چون روی تا بازگردی// بود چشمش به در بیچاره مادر// نبیند هیچکس زحمت به دنیا// ز مادر بیشتر، بیچاره مادر// تمام حاصلش از زحمت این است// که دارد یک پسر بیچاره مادر»
- «جامه? مرگاش آسمان دوزد// هرکه اندر زمین ز مادر زاد»
- «جوانی سر از رأی مادر بتافت// دل دردمندش به آذر بتافت// چو بیچاره شد پیشش آورد مهد// که ای سستمهر فراموش عهد// نه گریان و درمانده بودی و خرد// که شبها ز دست تو خوابم نبرد// تو آنی که از یک مگس رنجهای// که امروز سالار و سرپنجهای»
- «چو از سر بگذرد سیل خطرمند// نهد مادر به زیر پای، فرزند»
- «چه کنی در کنار مادر خو// آخر ای نازنین کم از دو دو»
- «چه میشد آخر ای مادر اگر شوهر نمیکردم // گرفتار بلا خود را جه میشد گر نمیکردم
- گر از بدبختیم افسانه خواندی داستانگویی به بدبختی قسم کان قصه را باور نمیکردم »
- «داد معشوقه به عاشق پیغام// که کند مادر تو با من جنگ// مادر سنگدلت تا زندهاست// شهد در کام من و توست شرنگ// عاشق بیخرد ناهنجار// نه بل آن فاسق بیعصمت و ننگ// حرمت مادری از یاد ببرد// خیره از باده و دیوانه ز بنگ// رفت و مادر را افکند به خاک// سینه بدرید و دل آورد به چنگ// دید کز آن دل آغشته به خون// آید آهسته برون این آهنگ// آه دست پسرم یافت خراش// آخ پای پسرم خورد به سنگ»
- «رنج کشد مادر از جفای پسر لیک// آنچه کشیده است هیچ رنج نداند// مادر بیچاره هرچه طفل کند بد// راندن او را ز خویشتن نتواند// شیره? جان گر بود به کاسه? مادر// زان نچشد تا به طفل خود نچشاند»
- «ز مادر، برهنه رسیدم فراز// برهنه به خاکم سپارند باز»
- «ز هرکدام پژوهش کنی ز باب و نیا// جواب ندهد جز به نام مادر و خواهر// بدان صفت که تفاخر به نام مام کند// کس ار ز باب پژوهش نماید از استر»
- «سعی استاد به کار ِ تو نه چون سعی منست// دایه هرقدر بود خوب، نگردد مادر»
- «طبع می گر بود نشاطانگیز// چه عجب، زنگی است مادر او»
- «فرزند ز مادر است خرسند// بیگانه کجا و مهر مادر»
- «گویند مرا چو زاد مادر// پستان به دهان گرفتن آموخت// شبها بر گاهواره من// بیدار نشست و خفتن آموخت// لبخند نهاد بر لب من// بر غنچه گل شکفتن آموخت// دستم بگرفت و پا به پا برد// تا شیوه? راهرفتن آموخت// یک حرف و دو حرف بر زبانم// الفاظ نهاد و گفتن آموخت// پس هستی من ز هستی اوست// تا هستم و هست دارمش دوست»
- «من آنساعت که از مادر بزادم// به دام مهر و چنگ مه فتادم»
- «نژاد تو، تو خود دانی که چون است// به هنگام بلندی سرنگون است// تو از گوهر همی مانی به استر// چو پرسند ازتو، فخرآری به مادر»
- «نشود مرد پردل و صُعلوک// پیش مامان و بادریسه و دوک»
- «هست مامات اسب و بابا خر// تو مشو تر چو خوانمت استر»
- «همیشه بوده هنر کودک اصفهان مادر// اگر نبود صفاهان نبود فضل و هنر»
نوشته شده توسط
میعادسالار
89/4/12:: 6:14 عصر
|
() نظر